ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
37
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
شما ، امير شما هم اكنون پيش ماست و بيعت كرده است و امام شما ، حسن مصالحه كرده است ، براى چه خويشتن را به كشتن مى دهيد . قيس بن سعد بن عباده به مردم گفت : يكى از اين دو پيشنهاد را بپذيريد يا آنكه بدون حضور امام جنگ كنيد ، يا آنكه به گمراهى بيعت كنيد . گفتند : بدون حضور امام جنگ مى كنيم و به جنگ بيرون شدند و مردم شام را چنان فرو كوفتند كه به لشكرگاهشان عقب نشستند . معاويه براى قيس بن سعد نامهاى نوشت و او را اميدوار كرد و به سوى خود فرا خواند . قيس در پاسخ نوشت : نه به خدا سوگند هرگز با من ملاقات نخواهى كرد مگر آنكه ميان من و تو نيزه خواهد بود . چون معاويه از او نوميد شد ، براى او چنين نوشت : اما بعد ، همانا كه تو يهودى و يهودى زادهاى ، خود را بدبخت مى كنى و در موضوعى كه به تو مربوط نيست به كشتن مى دهى ، اگر آن گروهى كه خوشتر مى دارى ، پيروز شود ، تو را از خود مى راند و نسبت به تو حيله و مكر روا مى دارد و اگر آن گروه كه ناخوش مى دارى ، پيروز شود ، تو را فرو مى گيرد و مى كشد . پدرت هم اين چنين بود كه كمان ديگران را به زه كرد و تير به هدف نزد و خطا كرد و آتش افروزى مى كرد و سر انجام قومش او را يارى ندادند و مرگش فرا رسيد و در منطقهء حوران غريب و رانده شده از وطن در گذشت ، و السلام . قيس بن سعد عباده در پاسخ معاويه چنين نوشت : اما بعد ، همانا كه تو بت و بت زادهاى هستى كه با زور و به ناچارى به اسلام در آمدى ، و مدتى ترسان به حال مسلمانى بودى و سپس از اسلام به ميل خود بيرون رفتى و خداوند براى تو در اسلام بهرهاى قرار نداد . اسلام تو چيزى كهن و نفاق تو چيز تازهاى نيست كه همواره با خدا و رسولش در جنگ بودهاى و گروهى از گروههاى مشركان و دشمن خدا و پيامبر و بندگان مؤمن بودهاى . از پدرم نام بردهاى و حال آنكه به جان خودم سوگند كه او به هدف خود رسيد و كمان خويش را به زه كرد و كسانى كه ارزشى نداشتند و به پاى او نمى رسيدند ، بر او رشك بردند . و به ياوه پنداشتهاى كه من يهودى و يهودى زادهام و حال آنكه خودت مى دانى و مردم هم مى دانند كه من و پدرم دشمنان دينى بوديم كه به ناچار از آن بيرون آمدى و انصار دينى هستيم كه به آن در آمدى و گرويدى ، و السلام .